السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

74

سيره معصومان ( فارسي )

و هاشما كلها اوصى بنصرته * ان يأخذوا دون حرب القوم امراسا « 166 » كونوا فدى لكم نفسى و ما ولدت * من دون احمد عند الروع اتراسا « 167 » بكل ابيض مصقول عوارضه * تخاله فى سواد الليل مقباسا « 168 » رسول خدا ( ص ) مىفرمود : قريش مادام از من اجتناب مىورزيد تا آن كه ابو طالب مرد . چون ابو طالب درگذشت ، قريش به آزار رسول خدا ( ص ) پرداخت و نسبت به آن حضرت جسارت روا داشت . پيامبر سه ماه پس از وفات خديجه ، به همراه زيد بن حارثه به سمت طائف رفت و در آنجا دعوت خود را با قبايل طائف در ميان نهاد . قبايل طائف بچه‌ها و سبكسران خود را تشويق مىكردند تا به پيامبر دشنام گويند و بر او فرياد زنند و به سويش سنگ پرتاب كنند تا آنجا كه پاهاى پيامبر خون‌آلود مىگشت . زيد با در ميان انداختن خود از رسول خدا ( ص ) محافظت مىكرد . يك بار سر آن حضرت در اثر اين حملات شكست و از دست آنان گريخت و به باغ عتبه و شيبة فرزندان ربيعه پناه برد و در نتيجه حمله‌كنندگان بازگشتند . پيامبر زير سايهء درختى نشست . عتبه و ربيعه غلام نصرانى خود را كه نامش عداس بود با طبقى انگور به سوى حضرت فرستادند . عداس طبق را در برابر رسول خدا نهاد . پيامبر ( ص ) با گفتن بسم اللّه شروع به خوردن انگور كرد . عداس از شنيدن بسم اللّه به شگفت آمد و گفت : اين عبارتى است كه اهل اين شهر آن را بر زبان نمىآورند . آنگاه پيامبر از شهر و دين عداس پرسيد . عداس پاسخ داد كه مسيحى است و از مردم نينواست . پيامبر پرسيد : آيا از قريه مرد صالح ، يونس بن متى ، هستى ؟ عداس گفت : تو از كجا اين نكته را مىدانى ؟ پيامبر فرمود : او برادر من است و پيامبر بود . من نيز پيغمبر هستم . عداس با شنيدن اين پاسخ در برابر پيامبر خم شد و سر و دست و پاى آن حضرت را بوسه داد و اسلام آورد . فرزندان ربيعه از اين حادثه شگفت‌زده شدند و گفتند : مبادا اين مرد تو را از آيين خود بازگرداند كه دينى كه هم‌اكنون بر آن هستى بهتر از كيش اوست . رسول خدا ( ص ) در جوار مطعم بن عدى به مكه بازگشت و در مواسم و منازل گوناگون با قبايل عرب به گفت‌وگو مىنشست . ابو لهب كه نام واقعىاش عبد العزى بود آن حضرت را به هر جا كه مىرفت ، تعقيب مىنمود و مردم را تشويق مىكرد تا به سخنان آن حضرت گوش نسپرند . اسراء و معراج گفته شده كه اسراء و معراج در يك شب اتفاق افتاده است ، اما دربارهء تاريخ اين واقعه اختلاف نظر

--> ( 166 ) و نيز تمام هاشم را به يارى كردن او سفارش كردم كه در برابر جنگ مردمان خوب پايمردى كنند . ( 167 ) جان من و هر آن چه زاده شود فدايتان ، به هنگام ترس و هراس سپر جان احمد باشيد . ( 168 ) با هر شمشير سپيد كه كنار آن صيقل خورده آنچنان شمشيرهايى كه در سياهى شب ، پاره‌هاى آتش انگاشته شوند .